بارى كه بعلت قاضي كه من فدرالىى رها كرد و هرگز. عقل او اين من محكم آن مرام اشتراكي دستگاهى شريرى. من ايالات متحده و در من من موقع زبان انگليسى را من كار كرد و بازگو كرد و در اين كشور نو.
من جهان =كه و من كه من تا فلوريدا جنوب در آن براي ساحلهاى آن دانسته و تفريحات شبانه. من تماما شركت كردم و آشنا با جهانگردان از كنج از جهان شدم. من چندين بستگىهايى از رفاقت آنها بنا كردم جهانگردان كه در فلوريدا غالبا. من آنها بارهاى در محاورههايى و كه آنها ولي.
من فهميدم وقتى كه من تنها بودم من داخل. من الكل كه جان ياروان خالى چندين مردمان. ما براي خشنودى اشتياق داريم ولي نمىدانيم. آن زندگي ما. اكثريت آنها دوستان من و شريكهايى پيشين و فلوريدا الكل و در جنوب داروهايى. ما بردههايى از آنها چيزها. ما آزاد كرد و زندگي كرد زندگي بر آورده شدهاست?
من مانده نزديك موقع من مسن سالى اين گونه از زندگي. آنجا كه براي چيزهايى. فكر ذهن من را چهاى او چيز مهم يا جالب ما—? يزدان ما ما در اين وضعيت چرا? آن كه ما بد يزدان ما و ما نيست نه زيادتر شدهايم. من كه يزدان كه خود او من و كه من خدا هرج ومرج گيج كرده با خانوادههاى شكسته شدهاند) L كه به صداى بلند “من پسر يزدان, و آن او بر صليب. من چهاى او بعدازآن ولي من مطمئن شما من شما اعتقاد داشت و من حرف زد شما.اين نماز من اعلان هرچيز متفاوتى. من آنوقت كه من كه يزدان كه خود او من? ولي من از نو و من نماز من را خدا, شما من توافق داشت. من كه مطمئن شما هستيد تنها نياز دارم و من شما اعتقاد داشت و شما گفت."
من تماسى در منطقهى من صندوق اين نماز احساس كردم و من آنوقت آغاز شدم كه. من بيمناك شدم و انديشه كردم من داشتم مىمردم. من بيم من را پيروز شدم و كه من خودم تا يزدان دادهبودم آنوقت خودم در تونل درخشيده شدهاست بي درنگ يافتم. من مشتاق و شادى بخش بودم چون من ازميان تونل سفر كردم. من همه چيز من ديدم و من نديدم من. من پرتويى از پرتو در سرانجام از تونل شديد من آنها من تاول زد. من من گناهكار و من فرار و من خودم كه خدا يزدان او.
من ازميان پرتو من و خدا من آسمان. آن من آسمان من شاد بهطرز بى قياس. من گشادگى كه بزرگ مدورى تنگاتنگ من. من فرشتهى كه آمد بالدارى من ديدم و آنوقت نزديك سمت من ايستادم. فرشته بزرگ جثه بود و سعادت من پر كرد من ببينم. درهرجا و تاريكىى يا سايه. اين پرتو هرى من ديدهبودم. شور توصيف نا پذير بود و من اشتياق داشتم كه آنجا. من “آن خوشگل اينجا من اينجا. من در آن دم يزدان دوباره ديدار كرد. من كه خدا من كه آسمان من كه بر زمين. من استدلال را من كه يزدان كه من خدا آسمان. آنوقت من صدايى شما.” كه من دانستم من ماموريتى داشتم و مسئوليت كه. ولي من من هركس. من آنها گفت من روياى خوبى يا بينايى آن واقعيت. من كه دادگاهها تنيس, ساحلهايى, و محلهاى ديگرى من برخوردهايى با مردمان من دانستم داشت. من من انگاشته ولي خودم كه آن. ماههايى و يك روز من خدا يزدان, “كه روز و و من درگير دستى بر هرى زنى هرى سندهايى و من يا.”.
پس من كه. من در آغاز از آن ولي مصرانه ادامه داده كه. لحظه من مستراح 3:16 براي يزدان بنابراينى جهان او پسر او تنها توليد كرده شدهاست را) آن او نابود كرد ولي داشت زندگي جاودانى. يزدان پسر او جهان كه جهان را ولي آن جهان او. او آن او محكوم نيست ولي او آن تاحالا او در نام اعتقاد داشته يگانه”.
در روميهايى 3:23 خدا يزدان و شكوه. آن من من گناهكار. پاسخ يگانه و خدا براي بخشايش. خدا خون او براي گناهكاران—را بر صليب همچنين من. او بر روز شكوه و تن جاودانىى از نو. او با پيروان او براي روزى آن آن “آنها كه او در انجيل زندگي واقعى و جاودانى” 1:5 عيسى مسيح پيروان او خدا آن شما بيت المقدس برجا ماند و صبر كرد در 8 شعر آن: ولي نيرو به دست آورد شبح مقدس شما: و بودوقتى كه او اين آنها او او بالايى و ابرى او از بينايى آنها. آنها كه مردان “آسمان و مردى سفيد پوست جامه آنها و چرا آسمان? اين عيسى, كه بالايى شما آسمان, بنابراينى در روش ye او.”.
پيروان مركوب را رها كردند و. آنها تا اتاق رفتند هر كجا آنها با در حدود مردمى برجا ماندند. آنها كه باهم و خدا. آنها و برادران. 2:1 4 “روز عيد پنجاهه تماما آنها با يك توافق در يك محل. و ناگهانى آنجا صدايى آسمان باد نيرومندى دارد عجله مىكند, و آن خانه آنها. و آنجا زبانهايى حريق, و آن آنها آنها. و آنها پرشده همه با شبح مقدس و كه روان آنها با زبانهاى ديگرى اداء.اين مستشارى عيسى آنها 15:26 “تسلي دهنده من شما و ye ميوه داد همچنين من از آغاز.” و 16:8 ما او. “او او جهان را محكوم كرد و و فتوى آنها من من ببين من و فتوى, شاهزاده از اين جهان قضاوت كرده.
2:5 آن بطور روشن يهودىها كه بيت المقدس از روان مقدس سردرگم كرده آنها در زبان او مال خود. آنها استدلال كردند چون آنها تعجب كردند. “آن آن ما ما در زبان ما بومى?” ساكنهايى بين النهرين, مصر ليبيا) يهودىهايى و و شغلهاى از يزدان نيرومند را در زبانهاى آنها مال خود. آنها پرسيدند. برخى حوارىها را و آنها مست V .
حوارى) بالايى و آنها در عملهايى 2:14 مردى و آن بيت المقدس اين شما و اينها مست آن ولي ساعت روز. ولي اين آن كدامى در روزهاى آخرين نزديك پيامبر و آن آمد كه بيان كرده يزدان, من باريد مردان از اسرائيل, اينها عيسى, مردى معجزههايى و حيرتهايى شما از يزدان و او در وسط شما, او همچنين وجود تدبير و اطلاع قبلى از يزدان ye و دستان بدجنسى به صليب آويخته و به قتل رسانده تربيت كرده چونكه آن ممكن نبود آن او مديون از آن او من خدا هميشه صورت من, او بر دست من صحيح من تكان داده بشوم. بنابر اين قلب من و زبان من شاد علاوه براين گوشت من همچنين آرميد جان ياروان جهنم, هيچيك كه فساد مقدس. راهها را من زندگي من انباشته از خوشى با سيماى. مردان و من شما بطور آزاد او هردويى مرده و و ما اين روز. و آن يزدان او با سوگندى آن از ميوه از كمرهاى او) او مسيح تربيت كرد كه بر تخت او او اين از قيام از مسيح آن جان ياروان رها كرده نشد اين يزدان كه از ما شاهدان. متعالى و وعده از شبح مقدس, او آلونك اين توى آسمانها ولي او خود او ارباب گفته من خدا بر دست من صحيح, من مخالفان مىسازم. بنابر اين خانه از اسرائيل مطمئنا آن آن عيسى, خدا و مسيح آنها در قلب آنها نيش زده و آنها اين گفته و تا آسايش از حوارىها) ما چهاى? آنوقت و آنها شما تعميد داده در نام براي آمرزش گناههايى, و ye به دست آورد چشم روشنى از شبح براي وعده مقدس شما و تا كودكان شما, و كه از دور حتى و او چندين ديگر و از اين نسل. آنوقت آنها آن با خوشحالى به دست آورده تعميد داده و روز آنجا جان ياروان آنها اضافه كرده. و آنها باثبات قدم ادامه دادند اصل و پژوهانه و از نان, و در نمازهايى. و جان ياروان و چندين حيرتهايى و نزديك حوارىها. و آن باهم و چيزها عمومى و تصرفات آنها و كالا و آنها تا مردان, مرد. و آنها با يك توافق معبد, و نان روزانه كه گوشت آنها و تنهايى را قلب, يزدان را و توجه با مردمان. و خدا روزانه تا كليسا اضافه كرده نجات داده.”.
روان مقدس 10:9 در روميهايى “با دهان خدا عيسى, و در قلب آن او مرده نجات داده. با قلب و اقرار رستگارى با دهان ساخته او شرمنده بود. آن او. بر نام صدا كرد خدا نجات داده شد. آنوقت آنها آنها در اعتقاد نداشتهاند او صدا كرد? و آنها آنها از نشنيدهاند او اعتقاد داشت? و آنها بدون ناصحى شنيد? و آنها نصيحت كرد آنها? آن كتبى پاهاى كه انجيل از آشتى را و مژدههاى شادى آنها از چيزهاى خوبى! ولي آنها انجيل را اطاعت نكردهاند. كه? بنابراينى آنوقت شنوائى, و شنوائى از يزدان
نمازى آن شما يزدان خدا, من گناهكار من از گناههاى من و بخشايش آنها. من شما پسر آن شما بر صليب براي گناههاى من, و و من آن شما در قلب من مرده بر روز, و آسمان بر روز, و نشانده دست صحيح تخت نيرو و مقام سئول آسمانها و زمين را. لطفا من از گناههاى من و توى زندگي من, و با خون شما مقدس محكوميت من. من آن آن من. من بده من همبستگى شما جاودانىى داشت. خدايى در نام.
پس. شما در يافت شما چهاى خدا يزدان شما كه و كه.
نشانهها از موقعها ما آن خدا عيسى بزودى. ما آماده كه نزديك نمونه آن خدا عيسى ما و ارادهى او را كاملا. آن كتبى در انجيل 14:1 6 “قلب شما بي آرام من همچنين در يزدان. در خانهى من چندين قصرهايى آن بنابراينى من شما. من مىروم كه محلى شما. و من از نو آمد و شما خودم به دست آورد اگر من و محلى شما آن من آنجا همچنين. و من و. ما او و ما راه را?.”.
يك يزدان خدا او يا او اعتقاد ندارد. حوارى روان مقدس او من 4:16 “خدا خود او پائين آمد آسمان با دادى صدا از جبرئيل, و بازى حكم از يزدان و مرده مسيح اولا آنوقت ما كدامى زنده و يكديگر اينها.”.
عيسى مسيح خدا كه آسمان در شكوه فرشتهها و كه مقدس پادشاهى بر زمين, كه كه او. آنها توى درياچه از حريق انداخته شد آنها كه اعتقاد ندارند. “او ابرهايى و چشم را او ديد و آنها همچنين كدامى او و خويشاوندىها از زمين او زارى كرد. تراز بنابراينى آمين.
در كتاب 19:19 “من جانور, و زمين, و ارتشهاى آنها را باهم فراهم كرده كه ستيز كه نشست بر اسب, و در مقابل ارتش او او. و جانور مجذوب وشيفته و او پيامبر ساختگى آن معجزههاى او, او آنها آن نشان را جانور, و آنها آن تصوير او را. اينها هردويى توى درياچهاى از حريق با گوگرد افكنده شدند. و باقي مانده با شمشير كه بر اسب او به قتل رسانده از دهان او و پرندگان”.
افشاء ما يزدان) شيطان را دستگير كرد و او در زنجيرهايى در چالهى براي سالى ژرفا ناپذير ملزم ساخت او ملتها را آن موقع. او براي لحظهى ناچيزى ازادانه مستقر شده be شد رفت و مردمان در زمين را فريب داد در سرانجام از سال آنجا عددهاى آنها مانند ريگ از دريا بود چندين بود. آنها آمد كه بيت المقدس ولي حريق زير آمد آسمان و آنها. شيطان توى درياچه از حريق افكنده شد هر كجا جانور و پيامبر ساختگى انداخته شدند سال, و آنها شكنجه داده شد. روز و شب جاودانه.
فصل, شعرهايى “من تخت سفيدى كلانى, و او آن بر آن از صورت زمين و آسمان دور و آنجا محلى آنها. و من مرده خرد و كلان يزدان و كتابها باز كرده و كتاب باز كرده كدامى و دريا بالايى مرده كدامى در آن و و جهنم تحويل داده مرده كدامى آنها و آنها قضاوت كرده برطبق شغلهاى آنها. و و جهنم توى درياچه از حريق افكنده. اين است. و نوشته شدهاست در كتاب يافته نشد زندگي توى درياچه از حريق افكنده.”. خدا بر تخت شكوه و جذابيت. او مقام سئول و نيرو آسمان و بر زمين. خواستها كه كس صادقانه پشيمان مىشود و او اعتقاد دارد را خدا. خدا خود او كه جان ياروان كه او. او تا صليب ميخ زده شد و خون او گرانبها براي بخشايش از گناههايى ريخته شد.
او مرده بر روز, تنهايى او آسمان روز, و دير روزهايى روان مقدس زندگى در معتقدان براي تقريبا سالى و ما كه. روان مقدس معتقد شيطان شكست خورده و محكوم. كس كه آن آنجا موقع كه ناچيز نشانهها موقعهاى آخرين اينجا. يا گناههاى او مال خود را پرداخت كرد و او يا نجات داد. ما جذابيت و رحم, و چشم روشنى از رستگارى با زندگي او بر صليب. آن كتبى 6:2 او من شنيده شدهاست پذيرفته در موقعى و در روز
يك روز, من با خانوادهى مسيحىى و لحظه برادر من در ايمان من خدا يزدان, او كه در زبان بيگانهاى ناگهانى بر دوش من. من او شعورى من?. پيام من يزدان خدا “تا كشور شما رفت و تا مردمان من حرف زد.”.
حرف يزدان خدا اين امروز، اين روزها تا كسى? ( آيا من بودم با انيكه مقاماتها من راندند و مقرر داشتند من هرگز كه? من ايمان اين پيام داشت يزدان خدا من قوطي من اين “من هنوز ياد نگرفتهاست انجيل?” من انجيل و تا تشكر خدا روزانه و او. من من ماموريتى كه و كه در و تا فلوريدا جنوب جهانگردان. انجيل من محلهاى من تنيس, واليبال, و گردشهاى نزديك اقيانوس من. چندين مردمان كه من دانستند غافلگير كرده شدند وقتى كه آنها من در دستان من ديدند. من انجيل را معرفي كردم. ( برخى آنها شور و خوشى شنيدند در صورتى كه آنها با چهاى شنيدند ناخشنود كرده شدند. دوستان يهودىى ما آرزو نمىكنيم كه كه ما او ولي شما ما بشنو.” من موقع من آنها را و آنها من كه آنها برخى خدا نماز و شاد كاملا.
يك يهودى من چندين سالهايى بر نيمكتى بزرگترى من مودبانه و من كه و آن او و درد در زانوى او رها كرده شدهاست. او خود او و يك كه. بهطور نامنتظر او من اگر من او و او اعتقاد داشت او شفا داده. آن او خدا و من يزدان!عيسى ’” او شما شما من? تاييد كرده نديدهاند و هنوز.”.
من و يزدان كه او خدا و او پشت او كامل تندرستى. مرد كه من گفت او بهتر كه بود و چوب دستى كه به طول بود. جفتى از روزهايى من او گروهاى از مردمان كه او نشانده دير او تندرست و پاى او را بطور آزاد. آن مردمان من و آن من آنها. من سپاسگزار خدا يزدان آنها, آنها به دست آورد و در يافت در قلبهاى آنها.
برخى از آشنايىهاى من دارندگان از مهمانخانه كه در فلوريدا. آنها معتقدان كه) و خدا جان ياروان و او مردمان و آنها زندگي جاودانى. جان ياروان كه در وحدت با روان مقدس نيست در تاريكى معنوىى چونكه آن ازميان پشيمانى درستكارى كوچك نشمردهاست و
من يك بانو در مهمانخانه از كانادا ملول كاملا. كسى او پرسيدهبود. آنها دانستند شوهر او در بيمارستان. او كه او آگاهي داده شوهر او مرد آن آنجا درمانى او. دكترها او او زندگي كرد يگانه ساعتهايى. من او و مسيحى او ادبيات كه و او شوهر “ندگي كرد.” او “شما كه من اين? من من پيشخدمت, و I نماز, او آن آن ارادهى او." او پاسخ داد كه او من اعتقاد نداشت. من شما كه براي همسر شما زنده و تندرست و ما باهم.” من آن خدا تندرست او ساخت زندگي او را و او او اين از قلب من.
من كه. من داشتم مهمانخانهى را دير چندين هفتههايى طى مىكردم. كسى من واحد طول برابر با44-91 سانتيمتر و من آن من كه. آن بانو شوهر در بيمارستان بود. او من صدا كرد آمد و شوهر او را ديد. او از صندلى ايستاد و وقتى كه من آنها نزديك آمدهبودم من در پاهاى من قبلا سرفرود آورد. من او “به سرعت آن.” او و “من?” شما تا كانادا?” او پاسخ داد.” دشمنان شما آن خدا شما و آنها با قلبهاى آنها درست اعتقاد داشت و روزانه خواند. آنها دانست و پيروى كرد فرماندهىهايى شما عاشق بود خدا شما يزدان با قلب شما و جان ياروان و شما و.”.
بانويى وارد شد و بر فرصت سوى تلفن عجله كرد. او صداى او را و ما شوهر او تبى و امداد اضطرارىى نياز داشته شدهاست. من او شوهر او تندرست بود آن او من. او من “شما كه من اين?” من من عيسى پيشخدمت و آن پرسيده نماز, ارادهى او, او. او نوميد بود و با انيكه او اعتقاد نداشت توافق داشت كه من. . بزودى توى نماز من آن رحم او و جذابيت او بخشيد آن تندرستى او را? او. او بزودى و بطور روشن شوهر او تندرست جمعا آن او به دست آورده و راه رفته.
اينها جهانگردان فصلهاى آنها آنها زيرين, آنها معتقدان اكنون خدا. تغييرات خدا قلبها آنها او صادقانه و روان مقدس را و آن ما زائيده شده او همه. يهودىهايى و آسايش از مردمان را نيست. ما يك يزدان هستيم. 7 قبلا پيرامون سالى “تحقير كرده و نزديك مردان رد كرده مردى, و او غم ما محققا و ما او هنوز اعتصاب كرده نزديك يزدان خرد كرده و مبتلا كرده. ولي او زخمى براي تجاوزهاى ما او بي انصافى كبود كرده او آن ما درست و نوار حاشيه ما گوسفندان ما يك راهى او مال خود و خدا بي انصافى ما او. او سركوفته و او مبتلا كرده او هنوز دهان او برهاى كه گذشته و اسم مفعول و” آن خود او گناههاى ما بر درخت را ما گناه كرد و زندگي كرد. شما شفا داده.”.
لحظه من در نماز من مرتب. من پيامى در روان بطور روشن شنيدم. آن من شما كه تند باد. من در فلوريدا جنوب و آنوقت آگاهي داده تند باد بادهايى به بلندى كه راهى آنها. من يا روزنامه, و اين تند باد آينده. روز من نزديك كليسا و معتقدان آنها تند باد. آنها آن و روزهايى بر فلوريدا. آنها پرسيدند. من آنها آن خدا من مقرر داشته كه تند باد ولي يا. همراه شده نيرومندى با باران بودند روز زيرين. من استنتاج كردم فلوريداى را داشت. من تا آبراه هوا گرداندم. مدير از انجمن وابسته به هوا شناسى تند باد ساحلها از فلوريدا را و آن تا امنيت دير كه براي مردمان. روشن من آن بطورسريع. ما توانا كه جنبش آن را.آن دم به سرعت دست شما بر تلويزيون و در مقابل آن.” من دست من و گفته من شما در نام” من و آن همه چيز روى داد من. من اتاق را يزدان خدا. من دير ساعتى گرداندم. خوشحالانه او “قبلا هرگز روى دادهاست. من اين به هيچوجهمن در نماز مرتب كليسا گروهاى از معتقدان من ما شما.” من آنها همه چيز آن بدرستي. آنها.
يك روز يك معتقد من من و “شما آينده در مسير از فلوريدا از آفريقا باختر” من روشنى و من سرراست براي فلوريدا. من دست من و تند باد در نام كه دورهى آن را و كه شمال. تاحدى و ساعت من روشنى از نو دير و آنها تند باد تاحالا درجهاى تا شمال. شكوه و كه ما و رام و او از معتقدان ما!
من كه و موقع خرج كرده شدهاست نماز. من تعجب كردم چندين موقعهايى. من كه مردمان را پيام, كه دانسته? من كه تا جهانگردان در پاركها ساحل, و كه و در فلوريدا جنوب.
ما روان مقدس را يزدان چونكه ما زائيده شده از يزدان و كليساى او ما. با روان مقدس الهام بخشيده و آن 6 فصل از نامه I9,20 شما تن شما معبدى شما از يزدان شما از روان مقدس) بنابراينى يزدان را.”:13,14 آن ‘شما من آن در نام من تجليل شده در پسر
من كه در صيف تصميم گرفتم. سالى طى كرد جون من در كشور من خانه زندگي كردهبودم. من من آشنايىهاى من و دوستان قبلا ديدار كرد و اگر يا? خانوادهى من حتى من باز شناخت شايد. نماز من خدا كه و كه و او كه من برطبق رحم او در رويايى يا بينايى, و كه من. لحظه من من صدايى شما تنها آنها تنها كه من.بامداد من رها كردم زيرين براي بلگراد. بر هواپيما, من مسافران از پيام را خدا. چندين خوشحالانه شنيدند. بر راه هواپيما كدامى من فرصتى.
دراز من تا توقفگاهى راديويى و من در بلگراد با مدير كه شنوندگان درباره ايمان را. من مهمانى براي يك ساعت پخش كرده و كه نمايشى بر راديو و تلويزيون در چندين شهرهايى. من قسمتهايى در توزيع چندين همچنين پيشين.
ما ايمان در يزدان ما و. آنوقت ما مطمئن آن ما از گناههاى ما و قلبهاى ما را خدا يزدان, آن كتبى. برطبق رحم او ما ازميان ايمان خدا كودكان از يزدان.
من بر خيابان از شهر پايتخت اصلى روزانه گروهاى از مردمان كه انجيل از عيسى را آنجا پيشين كه و من با انجيل من آنجا گروهاى از مردمان من. مردان ديگرى من من من. مرد ديگرى به طول 3 در حدود واحد طول برابر با44-91 سانتيمتر كه من در معده به طول. يك از مهاجمها دور من كه با قتل از اين مرد. شما كه اين مرد را.” من آنها آنها او نشنيدند ولي دراز تنگاتنگ تا دوست شما او شما. من آنها “شما جهنم? آنجا در نام شما. شما كه من ولي اينجا كه شما." من بازوان از مردان چنگ زنى من را و من آزاد سرانجام كه دور. من خيابان تودههايى تنها, و اين از نو. بزودى بعدازآن من خيابان اصلى بر مربع. . مرد 20’s جوانى يك بلندگو من را من و من بر سر. مرد عصايى و آن روى سر من شكست. مرد جوان پشت و من صورت. من بودم توانا هنوز كه وقتى كه آنها من رها كردند و مردمان كه بودند را حمله مىكردم. گروه از مردمان توى گروهاى قسمت كرد و آنها همديگر حمله مىكردند. من آنجا ايستادم كه آشتى تا اينها مردمان. من كه انجيل را روز نزديك. مردمان شگفت زده كه من آنجا و آن خدا من. دشمنان از انجيل كه من و من عيسى من حراست كرد.
آن سال ستيز, و من دير ادامه داديم كه انجيل در شهرهاى ديگرى را. يك روز من ساحلهايى توى ورشكستگى آنها من تا برادر من در مسيح. من اين كسى, و من آنجا عزيمتى كه از مردمان روز نزديك زود در بامداد, خطهاى كه براي اينها ساحلها درازى. برادر من كه تا مردمان به دست كسى داد و آنها گفت من. روز سرد كاملا آن ژانويه درجه حرارت با خنكىى باد درجهاى. من كه ولي آنها دير و من سرمازده تقريبا. برادران من من آنها دير ولي چرا من. هرچيز كه خودم در اين دم من من. من و يزدان در قلب من را تحسين كرد آنوقت من دستان من را و دهان من را بطور آهسته يزدان را. من ناگهانى بطور روشن و خوب و گرم. درجه حرارت من احساس كرده فصل تابستان. من و من “ما قسمت كرد و گروههاى از مردمان كه در خطهاى دراز متفاوتى ديدار كرد” در حدود ما انجيل در بامداد. مردمان ديدند كه دستان من با دستكشهايى آشكار كرده شدند و سرد نبودند. آنها من و آن توى جيبهاى آنها گذاشت. من صحيح در يك محل آنجا اين توزيع بهترين و من در حدود مردمان من ما خدا و عشق نيرومندى و جذابيت كه. من اعتقاد دارم اينها مردمان داشتند تعجب مىكردند.
ما تصميم گرفتيم ما اين كه نصيحت كرد و پخش كرد تا ساحل. مردمان من آنجا و دستان من. برخى آمريكا. من تا آسايش براي لحظهى ناچيزى سرانجام رفتم. من سرد در اتاق من گرم خوب احساس كردم. من “چهاى? شما گرم من نگاه داشتيد وقتى كه من بيرون در سرما بودم. سرد اين." خدا گفته من اكنون من.” خدا كه ما و كه ما. او ( ما در وضعيتهايى كمك كرد كه ما و ما ساخت كه كشورگشاان در نام او مقدس.
يك روز من بر خيابانها شهر پايتخت شما”? من نزديك چندين من رئيس با انجيل من در دستان من را كه تقريبا او. او سر او زير و من در چشمهاى او او هرچيز. خدا من پيامى و من او.” شما جهنم و شما اينها مردمان توى ستيز شما.” من او چهاى خدا او در قلب من واحد طول برابر با44-91 سانتيمتر يا به طول.
من حتى نبودم مسن سالى قاضي فدرالىى من كه كشور را. عقلى او من كه آن من او من او مرام اشتراكي دستگاهى بدترين كه در ادارهى او. عقل او من يا او يك از استادان من دانشكده مقدمانى ولي او من آن من او من دستگير كرد و من زندانى كرد زندگي يا من كشت. من كه او دير سالى. من تا خانه دادگاه رفتم هر كجا پسر او قاضيى بود. من پسر كه من عدد او تلفن و نشانى. من تا خانهى او رفتم كه او. او اكنون مسن سالى. او من من شما?” من او و من پيش چندين سالهايى از اين كشور و اكنون.” او بيمناك ترجيحا ولي من چيز من خوبى كاملا.” او”I او از اين كشور گريخته و زنده در فلوريدا. من خدا يزدان, و من معتقدى در يزدان. من اينجا خدا من كه كه شما خود شمااو “من ستيز اكنون شما ما در اين كشور. چرا يزدان ما?” من doesn’t او شما. شما او. شما آشتىى با يزدان.” من پيام از رستگارى او و او قلب او را تا عيسى آنوقت و من او و انجيلى.
من توقفگاهاى كه گذرنانهى من اداره شهربانى و من گفته من كه توى اتاق. مامورپليسى من روى من در اتومبيل آنها و من آنجا من زندان. من عقلى من جاى داده زندان? آنها آنجا آنها اشتباهاى من در دادگاهى ارتشى). آنها آمدند و همينطور آنها ارتشى و ساعتى دير صدا كردند من تا زندان ارتشىى. من من تنها اين خدا كه من آنجا. من خواستم كه انجيل را. من كه من در دادگاه آنها آغاز شدند پديدار شد. آنها نامهاى من پيش چندين سالهايى آنها كه پدريا مادر آنها نوشته زندان و قاضي من گفت او من برطبق قانون قضاوت كرد. من “شما كه بنابراينى شما.” او “قاضي من?” من.” او كه آرام من ولي من كه. او دادگاه را و سرانجام من كه او در حدود.” در حدود خلاصه مذاكرات پيام از رستگارى او قلب او را. او انباشته از خوشى بود. او من هرچيز شما من دادگاه از نو و او من ازادانه. چيزهاى وحشتناكى روى دادند ستيز دير يك سال. كشور تقسيم شده شد و چندين بودند. او من با خوشحالى به دست آورد و من حرف زد. من انجيلى او داشتم ولي من اين كشور را كمك بكنم. يزدان را تحسين بكن! خدا قلبها را از مردمان. آنها دولت خوب عيسى و عشق او آنها را.
من تا مهمانخانهاى كه مهاجران كه ستيز آنها همه چيز كه گم كردند را گريختند از بسنى به دست آورد آمدم چون من داشتم سفر مىكردم. من تا يك اتاق در مهمانخانه آمدم هر كجا خانوادهاى از اندامى با كودكان زندگي كردند. من آنها گفتم آنها نياز دارند كه در نام. “من يك مرد با صداى ملولى كاملا مسنى من اين ما چرا? ما همه چيز و ما اينجا اكنون زندگي. آيا يزدان اين اجازه داد چرا ما روى مىداد?” من او از يزدان در كتاب l8:10 همچنين 47:12,13 موسى آن اينها مردمان اسرار آميز و سندهاى شريرى. مردمان خانههاى آنها را و كاسبىهايى سوزانده آنها همه چيز. برخى مردمان بودند و برخى گريختند. من من اكنون شما از هرى خانوادهاى آن چيزهايى درگير با جادوگرى شما در بسنى و” مرد چندين كه اينها چيزهايى.”.
بنابراينى اين پيام شما هرچيز كه فعاليتهايى جادوگرى, تا ورقهايى خدا شما بخشود و شما با خون او گرانبها شست و گناههاى شما را بخشود شما آب كشيد و شما باز خريد و شما ساخت كودكى از يزدان. راديويى و تلويزيون چندين. آنها آنجا كه مردمان عميق و عميق توى دستان از شيطان و آنها يزدان. آنها از شيطان در نام حتى انديشه نكن كه
از يزدان و مردمان تاييد كرده شدهاند. آن كاملا مهم كه اينها فعاليتهاى اهريمني. مرد اذعان كرد كه يزدان خوب است.
اتاق در اين مهمانخانه خانواده يك مسن سالى مسن سالى. دختر جوان” من او من من آنها شما قوطي شما بينايى? گفت. من بله اعتقاد دارم.” من او گفتم كه او بر چشمهاى او به دست كسى مىدهد.” من دستان من دستان او و من من دستان من در نام و او گشادههركس آنجا اتاق پرشده با خوشى.
سال مسن دختر, گفته او سردرد وحشتناكى. من او و گفته ‘شما,” او “” من “شما آن?” او گفت. “من اين قبلا زمانى.’. من “شما كه در نام پشيمان شد و شيطان راه رفت. هرچند ولي قلب شما را تماما اولا و خدا شما متاسف پرس غذا شيطان و شما.” او پيام رستگارى خوب در اتاق, و او و خدا و نجات دهنده. من شيطان در نام را آنوقت ما عيسى كه او خدا. او شفا داده شد و در آن دم پرشده با خوشى بود. خانوادهى درست خواست كه همينطور من آنها دادم در حدود و رها كرد.
من داشتم مهمانخانه دير در حدود هفتهاى راه مىرفتم و من دختر كه كور را ديدار كردم. او زن آن شما و بينايى من را.” من يزدان “.شما كه چهاى عيسى مسيح شما خدا.” او “I كاملا شفا داده. من دارم تا بسنى در ماهاى از موقع مىروم.’ من آنجا شما كور خدا شما و شما بينايى شما.يزدان تحسين!
من اتوبوسى و من سكوى خطابه و بلند گو در چمدان بزرگى و شهر پايتخت تنها ناحيه شنا. من ( آنجا نصيحت كرد. بعضى اوقات من نصيحت كرد يا ساعتهايى كدامى چندين مردمان و رستگارى ازميان بركتهاى از يزدان نيرومند.
ملاقهى جوانى آينده يك روز و يك آنها من سالها او افسرده كرده شدهاست حتى.” زن اعلانات را مىخواند من داشتم. يك و پيامى درباره رستگارى در حدود. او “اين حقيقت, چه?” من “اين حقيقت او شما شفا داد اگر شما او و و ايمان او داشت.” او “ من قلب من را او. “آنوقت نماز شر كه او براي رستگارى, و در نام من و در آن دم او ازادانه مستقر بشو. او و انباشته او و و مردمان ديگر او آنجا از خوشى او موقع در سالى. خوشى آنجا بود.
من انجيل را آنجا نصيحت كن ولي براي سالى كه تنها. من تكان دادم و ( انجيل را آنجا نصيحت كردم و پيمانهاى نويى انجيل. چندين مردمان پيام را انجيل به دست آوردند. يزدان را تحسين بكن! يزدان را تحسين بكن.
يك يك در توقفگاهى من محلىى اتوبوس من آن آنجا تا بانويى. او من من در ناحيه شنا تا مردى انجيل را." من خودم پس اين مرد?" "من او پنهان خورشيد را با پرتو او." اتوبوس او آمد و او رها كرد.
من تا چندين مسافران در توقفگاهاى قطار نصيحت كردم. من كه من تا توقفگاهى محلى. “شما تا اين كشور آنها منزلت و جايگاه يك آنها باصداى بلند من?” من كه ولي مامورپليس عمده “او.” آنها تا اتاق, و خلاصه مذاكرات آنها و من. من آنها و انجيلهايى آنها من من اداره شهربانى آنها من حراست كرد من آشكارا.
من اداره شهربانى من يك شهر مرز و يك روز آنها من به در اتومبيل آنها مستقر بكن. خدا
ستيز و آنجا نبود غذا. بعضى اوقات براي روزهايى آنجا. آنها نان در بامداد در برخى محلهايى يگانه. يك بعد ازظهر من كه نان مردمان آنجا من آنجا هيچى آن اين”. من آنها كه از نو آنها برخى من. آنها مات كرده آنها نان آنها ندانستند آنها آنها از نو. من از نان نياز داشتم كه با دوستى يك روز و آنجا يافته بودند. يزدان نيازهاى ما را تدارك مىبيند. ولي من يزدان در شكوه تدارك ديد نزديك مسيح عيسى. 4:19.
مردى ما ايستاند و در صورتى كه دخترعموى من و من داشتيم بسنى را نزديك تا خانهى من مىرانديم كه او ما ما پرسيد. عمهى من اين مرد بطرىى ما آنجا سبيلو و او كه خود او ديد بي پولى. مردمان كه كه من آنجا آمدهبودم كه انجيل را. مردى كه مست “I كه قلب من تا عيسى.من نماز از رستگارى او و و من او. او داشت آنجا مىنشست من. من “شما?” او گفت نيرو من زد. هوشيار.” قلبهاى آنها را عيسى خدا.
زنى او من آنجا مادر بسختي راه مىرفت و او بر نيمكتى من فلج كرده شدهاست. بنابراينى من در نام از عيسى او. دم من اين زن نزديك. من او قوطي شما “?” او “من قوطي.” او نماز از رستگارى را آنوقت و قلب او را. هركس خدا.
من رفتم كه خواهر من مسن و شوهر او را. خواهر من من و او من آن شوهر او من چهاى?” او شما شوهر من?” من “من او.“” او “مرده.” من دست من بر پيشانى او و پرسيده نماز يزدان خدا زندگي او را كه او. پشت او روان و.پس “در نام. دير او از نيمكت و ” خوب همه چيز بنابراينى” و انباشته او اتاق و دست مالى آنوقت تنهايى او زنده.” او يزدان خدا.” تمام و تمام.. او توى شهر آنوقت و مردمان او مرده و خدا يزدان او تا زندگي. شهادتهاى كلانى ما يزدان و معجزههاى نيرومندى
من روز را تا بلگراد و يك خانوادهى مسيحىى ديدار كردم. من ناصح مسنى و او چهاى در حدود خدا. او خدا “معجزههاى نيرومندى در اين كشور اينجا همچنين يزدان خدا آن او شما كه نام او و تا اين كشور.” من “I مسئلهاى. من محلى ندارم كه. پولى." او “آن در حدود. من آپارتمانى شما دور يك در حدود مايل (برابر با 1609 متر) و شما به طول شما. شما كه هرچيز.” اين آپارتمان اساسا. خدا من واقعا و كه در راديويى و تلويزيون و پول را. پول بهاى آن بعلت تورم گم كرده, خدا من من واقعا. من راديوى من و برنامهها را تلويزيون. خدا معجزههايى من كه موقع و كه انجيل واقعيت من نداشتم تلفن من مال خود.
من برنامهى در شهرهاى در صربستان گوناگونى راديويىى و آنها توقفگاههاى دنيايىى همه. من نزديك آمده كه ماهواره. اين در زبان.
خبرنگار خبر من باد يا حرارت دادن سال دختر كه بيمار كاملا و درجه حرارت بلندى مسن. من در تقاضاى او او. خبر را او زن او, و او گفته شگفتى دختر آنها كاملا شفا داده و چهاى. او “I.” او تلفن را و شنوندگان او چهاى در تفصيل. صداهايى صربستان و آفريقا. تنها نزديك به كشورها از آلمان من بودم دعوت شده كه آن سال 5 موقعهايى پس. اين بخش t . را.V .. و راديويى من و براي 9 سالى بطور موضعى يا محلى) محلهاى همگانىى و كليساهايى در محلهايى و فرانسه.
من پيامى داده شدم از سفرى. او من وكيل دعاوى در بناى فدرالى برجستهاى كاملا از بانويى او كه غم او جوان برادران در پيرى. برادر او پزشك مشهورى. او غم او را پيروز مىشد و دوست او را پرسيد. او او او روحانىها در دينها را ولي او يك مرد كه خدا و او بود توانا كه. او من كه من او تا بناى فدرالى در ادارهى او. من او. او قلب او را و او او خدا و نجات دهنده. آن كاملا دم آن بار از غم او و او كس نويى عيسى خدا. او من او كه غم را شمعهايى در بامداد شغل اوايل اين ديدار من از كارهاى ديندارى بيان كردم و بعد از اين ديدار بخصوص پرسيدم. او آن او خدا.
خدا معجزهى من نيرومندى من. او من اجازه داد بر توقفگاهى كه قسمت از كشور بزرگى پوشاند بزرگى تلويزيون پديدار مىشدم. كه بيمار بود بود در صورتى كه من داشتم انجيل را نصيحت مىكردم. بانويى كه اين برنامه را من شما براي اين كارمند? شما خدا و پيشخدمت او شما نيرو را داشت كه.” من “من. او بگو كه.بنابراينى من در نام او آن او او شفا داد و او شفا داده. او اثراتيى كه من داشتم انجيل. من بينندگان را آگاهي دادم من در كليساى مسيحى بود. من به كليسا, مردمان پيام را. كليسا بسته بندىشده با مردمان بود. خدا روان مقدس آنها و آنها و آنها. آنها و آنها دستان آنها درحال من نزديك حتى آمدن. روان مقدس آنجا تاحالا بود نيازهاى آنها را و يزدان داشت آنها شفا مىداد. يزدان را تحسين بكن. يزدان را تحسين بكن. مردمان من طفلهايى و كودكان در جبهه با نيازهاى گوناگونى خردى. و خدا آنها. من من موقع را ولي موقع اجازه نداد.
لحظه براي مردمان بينندگان در ما. مردمان كه چندين سالهايى رنج بردند. تا تعجب من, برخى مردمان به من كس در سرانجام از برنامه كه آنها.
لحظه مجلس بحث ومشاوره ناصحان و چوپانهايى چوپانى از كليسايى در كانزاس شهر كه من. او من كاملا. پيام خدا من. خدا گفته “I شما كه تا مردمان من شكوهى من كه آنها كه من و من شما داد.” من چهاى بدرستي خدا من نشانهاى ولي دعوت شده كه در كليساى مسيحىى محلىى روز نزديك.
من دختر او را با پيام زنى من. من “آنها مايل كه قلبهاى شما تا عيسى?” مادر دختر من زائيده شده بدون توانائى يا.” من “در نام او شنيد و بيان كرد.” او من و بي درنگ مادر او. معجزهاى. اين نشانه خدا من آن من كه اينها پيام تا مردمان او.
من من تا چوپانهايى از كليساهاى متفاوتى و تا صربستان آنها پيام آن خدا من. برخى بي ميل بودند ولي من داشتند كه. بر سرانجام از پيامى, پرّه چرخ من. آنها آن من كه براي وزارت كه آنها شما اينجا آمد.( معتقدان تا جبهه آمدند كه دارد براي تدهين مىكند براي وزارت آنها. مرد جوانى و من او او نماز. او براي وزارت. شگرف چهاى خدا. خدا ما كه مقصود او را كه طرحهاى او را كه كه و كه چهاى او. پس شگرفى بود. يزدان را تحسين بكن.
من دارد در كارخانه نصيحت مىكند خاتمه يافتم. من در مركز از شهر در اتوبوس محلى. من فرصتى ديدم. ( يك مرد من آمد نام از عيسى را من او داشت مىرفت كه من. او من به سمت راست آمد. من او پرسيدم كه من. او خاموش بود. من او و تا شيطان بيان كردم. “You من مقام سئول شما در كه شما و شما كه.زانوان او بر بتون آن دم مرد به با دستان او بلند پيرامون صداى پرصدايى, و او معجزه “A.” من يزدان براي رستگارى از اين مرد از نيرو را و.
شهر اصلى از بلگراد. خيابانها تانكهاى ارتشىى, و دانشجوهايى كه ديدارهايى بر خيابان و بر مربع. از مردمان تا رهبرى كه تا جنگ در مقابل دولت حاضر خواست). يك پرّه چرخ من. شما مركز از شهر و?. روز نزديك. من من اين رهبر با مردمان تا مربع او. خيابان اصلى خالى آنوقت و ناگهانى پرّه چرخ و تا قلب من.” من كه ولي من من بالايى هركس پيرامون. تانكهاى ارتشىى تا توقفگاهى آنها و مردمان نزديك به ناحيه تنها افشانده شدند.
من كه در شهر حوزه ستيز تا بسنى يك روز بر نمايشى ساعت نيم و آنجا من بيمارستان كه براي سربازان زخمىى ارتشى. يك سرباز معتقدى نبود و مايل كه من او نبود. من دير هفتهاى پس آمدم كه با سربازان. پرستاران داشتند لبخند مىزدند و داشتند من مىگفتند آنها رها كردند و بجز معتقد شفا داده شدند.
در پايتخت هرگز شنيدند با سابقههاى ديندارى گوناگونى بودند. من مردمان آگاهي دادم كه تا تالار صنعتى روز نزديك در صورتى كه من بر برنامهاى TV بودم. مردمان كه بركتهايى نابينا, مادران با كودكان بيمارى, كر مردمان فعال در جادوگرى نزديك رهبران ديندارى ملزم ساخته. من در حدود و I گفته آنها قلبهاى آنها را تا عيسى باز كرد و از شر پشيمان شد. آنها نماز رستگارى. من حركتى داشت با كسى و كور بودم. از كنجكاوى. من براي مغز دستان بر چشمها گذاشته شدهاند و كه بينايى. او گفت وقتى كه من دستان من را بالا رفتم او ببيند. كامل و اين. من كر. دستان من پسر مسنى سالى جوانى كر از تولد و بي درنگ خدا او. او پند او بشنود دواند. من براي ساعتى آنجا باقى ماندم. روان مقدس توانمندانه تكان داد. مردمان من نخواستند كه. ولي من تعهد پيشينى روشنى تلويزيون. از مردمان كلفت كه بود سخت كه بودند.
سازمان دفاعى اتلانتيك شمالى آن روزى صربستان و. بناهايى مثل برآمدى بمب گذارى ويران كرده مردمان و. من ادامه بدهم كه كه همينطور من تصميم گرفتم كه محلهاى همگانىى يا ناحيههاى محققى بدين دليل ناآرامى. من كه تا مدرسهها محلهاى و عزيمت آنجا. پس من تا صربستان بعد از در حدود ماهاى رفتم. من برادرى كه زائيده شده در صربستان بود در مسيح ديدار كردم يك روز و ما باهم. او خدا من. پيام خدا رها كرد و تا قسمتهاى از جهان ديگرى رفت كه انجيل از مردمان من وبنابراينى من و من بر يك توقفگاهى راديويىى دوبار براي هفتهاى تا پاريس. من آنوقت دانستم ( پاريس نبود همينطور من رها كردم و تا فلوريدا جنوب رفتم. بنابراينى اينجا شكوه اعلان كرد و طى كرد پرّه چرخ من. آنها كه او كه مايل كه او ولي آنها نيرو. من سپاسگزار تنها خدا من اينها فرصتها او كه مردمان او را. خدا!
در عملهايى 4:12 هرى آنجا نام ديگرى آسمان مردان ما نجات داده. او خون او براي بخشايش از گناههايى گرانبها را كه كس را بر صليب يك. خدا بر صليب ما او ما ذات گناهكار مسن. ما كه we و از گناهى ما) ما بخشود و ما آب كشيد و موقع كه زندگي و يك از كودكان او بود و از روان مقدس پرسيد. هرى يك شما. آنها كه پشيمان نشدهاند جهنم و آنوقت درياچه از حريق. براي يزدان بنابراينى جهان او پسر او تنها توليد كرده شدهاست را) آن او نابود كرد ولي داشت زندگي جاودانى. يزدان پسر او جهان كه جهان را ولي آن جهان او. او آن او محكوم نيست ولي او آن تاحالا او در نام اعتقاد داشته يگانه 3:16,17,18. عيسى مسيح ما يگانه زندگي. او روان او در روان ما را جاى مىدهد و ما زائيده شده از يزدان آنوقت هستيم. ولي چندين او آنها او نيرو كه, آنها كه كدامى زائيده شده 1:12,13.
عيسى مسيح خدا نيرو كه ما, گناه, جهنم و درياچه از حريق. او كورى معنوىى بر دارد و ما مىدهد. و عيسى فتوى من توى اين جهان آن آنها كدامى نيرو و آن آنها كدامى نيرو ساخته نابينا. برخى زهد فروش كدامى او اينها و او گفته ما كور همچنين عيسى آنها كور ولي ما بنابر اين. 9:39,40,. راه, حقيقت و زندگي. يك من. شما من شما همچنين و او و شما او.”.
من چندين كه بيمار و خدا آنها. من براي نابينا كر براي مردمان كه بيمار سرطان و بيمارىهاى ديگرى. من كه كودكان براي ازدواجهايى, و براي جفتهايى. خدا نجات دهنده ما خدا. بزودى او پائين آمد آسمان با دادى با صدا از جبرئيلى, و با شيپور از يزدان. و مرده مسيح اولا آنوقت ما زنده و بود بالايى كه در ابرها آنها باهم خدا در آهنگ. و بدين گونه ما بود هميشه خدا.
|
www.reasonforhope.net Phone: +1-816-649-1021 BAJO JECMENICA 1007 Ensign Trc. Apt E Cameron, MO 64429 USA |